در ره منزل ليلي كه خطر هاست در آن //شرط اول قدم ان است كه مجنون باشي

صفحات

اسفند ۰۴، ۱۳۸۷

فرمایشات حضرت آقا در رابطه با تجمع فقرا در بهارستان

بسم الله الرحمن الرحیم

فرمایشات حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه


بخش نخست سلوک که ما می گوئیم یعنی راهپیمایی و راه رفتن ، منتها نه راه رفتن با این پا راه رفتن با بال ، بالهای روحانی و اینها اشتباه کرده اند و خیال کرده اند ما راهپیماییمان با همین پاهاست ، و گفته اند که مجوز راهپیمایی شما تأیید نشده است در فرمانداری بنابراین غیرقانونی است ما نخواسته ایم راهپیمایی کنیم، اولاً من خیلی خوشحالم که برای اولین بار فقرا خودشان جنبیده اند خودجوش کاری کرده اند وقتی من خدمت آقایان عرض کرده ام و در تمامی اعلامیه ها عرض کرده ام که: « “درویشی” در سیاست دخالت نمی کند» ،” درویشی” ! یعنی “مکتب درویشی” ، یعنی آن مکتبی که از زمان آدم (ع) تا زمان خاتم (عج) وجود دارد هر مرتبه یکی خادم می شود، امروز من خادم آن هستم من … “ كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ ﴿26 وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ ﴿27“- سورۀ رحمان ، من پس فردا می روم یکی دیگر خادم آن می شود،

آنچه نمرده است و نمیرد تویی

این چون نمایندۀ اوست ، …

این البته خوب خوشحالم این خودجوشی ، من هم گوشه ای نشسته بودم به عنوان یک درویش ، خادم درویشها ولی خوب به هر جهت باید مراقب باشند ، “كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته” (حضرت علی (ع)) همه تان چوپانید نگهدارنده اید و همه تان مسئول رعیتتان هستید که اداره می کنید ، خوب من هم یکی از همان ها هستم ، من هم یکی شان هستم و خوب یک آزمایشی هم بود برایا ینکه فقرا توجه داشته باشند ، خودجوشی هم از اینجا ایجاد می شود ، یک وقتی که همه می دانند یک واقعه ای قضیه ای یک احساس خاصی در این عده ایجاد می کند مطمئن باشند همین احساس در مردم دلیجان هم می شود ، در مردم کاشان هم می شود در مردم سمنان هم می شود و انشاءالله در مردم قم هم می شود. این است مطمئنم که من یک تصمیمی بگیرم و یا آن یکی ها عاقلانه ، آنهای دیگر هم چون عواطفشان همین است ، همین تصمیم را می گیرند این است که خودجوش یک چنین چیزی .خوب بعد از ایجاد شدن خودجوش اثرش را باید دید همین من الآن به اصطلاح جریان اخیر بعد از شقاوتی که در اصفهان ظاهر شد یعنی خیلی تازه است ، و …ولی همین قدر که شماها ، فقرا ، ماها و همه نشان دادیم که دفاع از جان و مال و ناموس واجب است حالا دفاع چگونه است ، فرق می کند البته همانجوری که جهاد چگونه است ؟ یکی از جریانات چیزهای دفاع این است که چون دفاع در اسلام ، دفاع از عبادات است ، نماز داریم روزه داریم و چی داریم … و جهاد داریم ، منتها برای ما شیعه چون یکی از شرایط صحت جهاد وجود معصوم امام معصوم در بین مردم است یعنی ظاهر باشد امام حالا که غایب است بنابراین عملاً شرایط جهاد برای ما نیست این است که اعلان جهاد اصلاً حرف صحیحی نیست غلط است در شیعه ولی دفاع واجب است دفاع در هر حال ، شب روز- زن و مرد واجب است ، دفاع از چیست ؟ دفاع از هویت و شخصیت خود آدم است ، و از جان و مال و ناموس خودمون، جان و مال و ناموس خودمان و در درجۀ اول برادران مؤمنمان و بعد همۀ مسلمانها ، …

بنابراین این حضور شما برادران عزیز و احیاناً خواهران ، خواهرها ! خودش نشانۀ این است که ما می خواهیم دفاع کنیم از خودمان و برادرمان که مثل خودمان است این برادر اگر در آرژانتین هم باشد به او تجاوزی به جان و مال و ناموسش شود ما در اینجا از او دفاع می کنیم بدون اینکه حتی قیافه اش را دیده باشیم ، این اثر الحمدالله همینقدر حاصل شد ، حاصل شد و نشان دادیم که ما…

چون دفاع این نیست که فقط با چاقو و قمه و … یا بمب اتمی جمع کنیم و مرز بگیریم و…. دفاع همین است (که ما انجام دادیم) این دفاع دفاعی است مقدس! و در راه این دفاع قدمهایی که برداشتید همه اش مصاف است تا اینجا دفاع بود بسیار هم صحیح و جالب و اثر کرد.
خیلی ها خوب زحمتی کشیده اند و از شهرستانها حتی آمده اند ، خیلی ها خوب البته یک عده ای هم نگذاشته اند حتی از شهرستانها بیایند و ما که الآن نه جنگ داریم با کسی نه اسلحۀ هسته و پسته ای و اینها داریم ، که جنگ کنیم ؟! “ما اهل صلح هستیم” اصلاً (اساساً)! ما این دفاعی هم که می کنیم از “صلح” است و از آزادگی خودمان دفاع می کنیم. من شنیده ام و گفتم این چون همه چیز خودجوش بوده است من چیزی نمی … ولی خوب همه فقرا نگاه می کنند که من چی می کنم ، من چی می گم … ولی خوب من از اول هم یک عمل خودجوشی بوده است از این نه اینکه من بگویم جزء چی باشد…
من خوب همین حکم شرعی و عرفانی جهاد و دفاع را عرض کردم گفتم خوب برای اینکه اینهایی هم که تشریف می آورند ولی خوب این رسم راهپیمایی که مدتی است تداول شده است اینها برای مبارزات سیاسی است این است که راهپیمایی می کند می خواهد به اونی که روی صندلی نشسته است بگوید تو بیا پائین من بنشینم ما که نه ، این صندلی ها مال همانهایی باشد که توی آن نشسته اند به این کاری نداریم ولی همینقدر نشان دادیم که باید از خودمان دفاع کنیم و حاضریم به دفاع ولو با جان و خودمون بازی کرده باشیم ولی …
گفتم که یک عده ای گفتند و اینهایی که از شهرستان آمده اند خوب زحمتی کشیده اند اینها اکر خواستند اسمشان را بنویسند یا خودشان را بگویند یا امضایی در ذیل نامه چون منظور ما راه پیمایی نبود ، اینها نفهمیدند ، سلوک ما را به راهپیمایی هم …
ما می خواستیم بگوئیم ، البته همۀ دنیا هم متوجه شدند ، می خواستیم اولیاء خودمان را که دیرتر از همه چشم هایشان را باز می کنند و نگاه می کنند بگوئیم نگاه کنید. خود روزنامه های اینها می نویسند یعنی در جریان قم و اینها ؛ دو میلیون و دویست هزار نفر در ایران مخالفت کردند با آن کارها در همۀ دنیا هم همینجور ، خوب ما می خواهیم بگوئیم اینها عده را ، اینها را در نظر بگیرید اینها ما هستیم که انسانهایی هستیم …
حقوقی داریم و به حقوقمان هم واردیم و از حقوق خودمان دفاع می کنیم. اگر برای حفظ آرامش و امنیت گاهی ممکن است یک گوشه ای از حقوقمان را ببخشیم (توجه نکنیم به آن) ولی نه اینکه همیشه در حال خواب هستیم همیشه بیداریم و این را نشان دادیم بنابراین من از ، بدون اینکه در این خودجوشی شرکتی داشته ام ، شرکتی داشته باشم از همه تشکر می کنم که این خودجوشی را انجام داده اند و نشان داده اند که ما قادریم همه کاری بکنیم.
ما قادریم از آن قبیل نیست که می گویند ما (نمی دانم) ابرقدرتیم ، اون یکی ابرقدرت است ما ضعیف ترین موجود الهی ولی قوی ترین نیروی الهی با ماست ، ما خودمان ضعیف ترین و کمترین بندۀ خدا ولی قوی ترین قدرت خدا را داریم ، انشاءالله .
این است که اگر هم آقایان ، خیلی متشکر از همه تان اگر این طریقه انجام داده اند دیگر شهرستانها بروند آنجاها را اذیت و آزار نرسانند. یکی از این آقایان در اصفهان آن مأمور البته، یک مأمور بوده چیزی نبود ولی خوب طرز حرفش ، گفته است ما امروز در مقابل شما می خواهیم نقش یزید را بازی کنیم. ما هم نقش امام حسین را بازی می کنیم ، آخر امام حسین هم چندین نقش داشت ، امام حسین فرمود که مثل منی با مثل تویی بیعت نمی کند به چیز فرمود به اون حاکمِ …
به هر جهت خیلی متشکرم ، خیلی لطف کردید ، …
و نزدیکی ما ” وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴿139“- آل عمران ، مثل اینکه الآن ، الآن است که این فرمایش خداوند خطاب به پیغمبر یعنی خطاب به … ، دستور داد به پیغمبر که به همۀ مؤمنین جهان ، سست نشوید محزون نشوید ، اگر مؤمن باشید همیشه بالا هستید ، این را هم بدانید ما راهپیمایی نداریم همین که صبح راه افتاده اند از منزل آمده اید اینجا این راهپیمایی است ؟ این را می بینند ، راهپیمایی اصلی ما آن سلوکی است که در دل داریم.

بخش دوم فرمايشات

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند ، به هیچ چیز ما نیاز ندارد و ما به همه چیز نیاز داریم خداوند وقتی بخواهد شنیده اید داستانی که ابراهیم رفت به جنگ لشگر نمرود ، نمرود با لشگر فراوانی آمد حضرت ابراهیم اینجا تک و تنها بود ، نمرود به حضرت گفت پس کو قُشونِت ؟ گفت : صبر کن می آید ، “پشه!” پشه ای که شما اینجوری با یک مشت صد تا می گیرید پشه ها آمدند ریختند به جون قشون نمرود که یکی از آنها اومد و رفت از بینی اش بالا ، از پشه خدا استفاده می کند ، چیز می کند …خدا پس نیازی ندارد اگر به ما فرموده است که اگر اجری می دهد ، این اجر برای نیت ماست ، ما نیت می کنیم یک کاری بکنیم یک چیزی بکنیم موجباتش فراهم می شود ، خود خداوند می گوید نه مثلاً . خدا اجرش را می دهد یک آیۀ قرآن هم هست خطاب به (حفظ نیستم که بگویم الآن) خطاب به مؤمنین می کند و می گوید ، تقریباً به این معنا که شما هر قدمی بردارید کاری بکنید و نکنید آن قدم را خداوند برای شما حساب می کند این است که وقتی نیتتان خدمت به امر خداوند باشد ، شما همه زحمت کشیده اید حالا یا از تهران از راههای دور از شهرستانها از … تشریف آورده اید ، آن فرمایش پیغمبر را که من ، کسی که صدای مسلمانی را بر استمداد بشنود و کمکش نکند مسلمان نیست “لیس بمسلم” ، حدیث دیگری هست که می فرماید : کسی که ” من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس به مسلم ” کسی که هر روزش را به امور مسلمین همت نکند مسلم حساب نمی شود ، به هر جهت الحمدالله شما نشان داده اید که مسلم واقعی هستید بنابراین بر همین خداوند اجر قائل می شود بعد ملاحظات دیگری هست که حالا اینها …این همین که شما همین قدم رابرداشتید من ممنون و متشکرم عصر هم مجلس روضه داریم در حسینیه ، پنج – شش روز روضه داریم تشریف بیاورید هر کدام ماندنی هر کدام می خواهید برگردید به شهرستانی که هستید به هر جهت خیلی از همه تان متشکرم ، تشکرم از دل برخاسته نه تشکراتی که متداول است ، در دل متشکرم چون شما هم با دل آمده اید از آن سلوکی که حال درویشی است نه سلوک راه رفتن خیلی ممنون و متشکرم ، حالا دیگر تشریف ببرید.


بخش سوم فرمايشات

دوبار صحبت کردم با آقایان که خوب حتماً نوارش را شنیده اید یا خودش صدایش بود، گفتم این خطاب به پیغمبر ، خداوند می گوید و پیغمبر تنها نه و امت همه ، می فرماید که هر قدمی که در این راه برمی دارید خداوند برای شما حساب فتح و پیروزی می کند هر زمینی را که به آن قدم می گذارید آن هر قدم را حساب می کند این برای این است که خداوند به نیت نگاه می کند اجر به نیت می دهد والا به هیچیک از اعمال ما نیاز ندارد خداوند اعمال ما هم واسطۀ عزم و ارادۀ خداست که ما چنین کنیم که چنان بشود و این را ما حساب می کنیم و معلوم نیست این حسابه ، ما این کار را می کنیم و خدا آنرا نمی خواهد و یک کار دیگر می کند منظور این است که به اعمال ما خداوند نیاز ندارد و اجر هم به آن نیست بلکه به نیت است نیت های شما الحمدالله همه خوب است هر قدمی که برداشته اید در این راه و تا حالا مأجور خواهید بود و اجرش هم این است که انشاءالله ما از خدا می خواهیم این را یک جور اجر حساب کند که به زودی آرامش پیدا کنیم.انشاءالله
آنچه “وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿55“- سورۀ نور ، یعنی به زودی خداوند در آیه ای گفته است مرا عبادت می کنید و به هم دیگر شرک نمی ورزید ، نیتی هم که من که البته گفتم از این جهت خوشحالم که برای اول بار فقرا خودشان هم خودجوش یک عملی کردند بارها گفته ایم که گرچه درویشی یعنی مکتب درویشی در سیاست دخالت نمی کند ولی بالاتر از سیاست است ، مثل مرد بزرگی ، خیلی هم بزرگوار و بچۀ هفت و هشت ساله همبازی نمی شود درویشی هم با این سیاستهای دروغ و دغل همبازی نمی شود همسر نمی شود مگر گاهی برای مشغولیت پیرمرد کاری کند ، ولی گفته ام درویش ها هر کدام یک وظیفه دارند شهروندی هستند مسلمان ، ایرانی ، شیعه . آنجاست که خودجوشی ایجاد می شود یعنی شما در اصفهان همه متأثر می شوند از وقایع خبرش به کاشان و شیراز و اصفهان می رسد اونها هم همین تأثر را دارند چون همه متأثرند انعکاس روانی و عملی شان مثل هم می شود.آنجا هم همانکاری می کند که اینجا می کند که تا یک کاری شروع می شود همه جمع می شوند و این موجب قدرت ماست قدرت درویشی است گفتم ما در ضمن اینکه ضعیف ترین فرد خودمان را می دانیم ولی در ضمن این باید بدانیم که بالاترین قدرت را داریم منتها خدا این را می دهد ولی می گوید “ وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴿139﴾”- آل عمران اگر مؤمن باشید سستی به خرج ندهید محزون نشوید ، ایمانتان را نگهدارید همیشه برتر هستید ، انشاءالله .ما که گفتم سلوکی که ما می گوئیم “راه رفتن” ، راه رفتن درونی و معنوی است اینها راهپیمایی حمل کردند ، ما راهپیمایی نیاز نداریم ، اگر آن قدرتی که ما داریم خداوند اجازه بدهد همان قدرت نشسته و دنیا را زیر و رو می کند ، ولی ما خیال راه پیمایی نداشته ایم این راه پیمایی هایی که اینها می گویند نداشته ایم ما می خواستیم …به هر جهت هرچه می خواستیم تا به اینجا حاصل شد ، چون تا همینجا حاصل شده باز تشکر ، گو اینکه ، می گوید تو چکاره ای که تشکر می کنی ؟ ولی نه من به نمایندگی از همه ، از همه تان تشکر می کنم و می گویم قدمتان روی چشم ، می توانید دیگر تشریف ببرید ، اینجا دیداری هم تازه کردیم تشریف ببرید هرکدام مال شهرستانها هستید شهرستان منزلها ، عصر هم روضه است در حسینیه ، امروز روضه است و فردا شب هم مجلس است که هرکدامتان که ماندید و هر کدام هم که تشریف بردید بدانید که همان آیۀ قرآن می گوید منظوری که داشتید حاصل شد و به شما دادیم، خدا می گوید.


بخش چهارم ١٢ دقیقه و ٥١ ثانیه
یعنی داستانی است که از نوع آن داستانهایی است که خداوند هم در قرآن گفته است ، خداوند در قرآن گفته است برایت قصه می گوئیم به پیغمبر می گوید.
بعد شرح حال حضرت یوسف را می گوید یه جای دیگر می فرماید قصه می گوییم باز از پیغمبران می گوئیم ، اینجور قصه هاست و آن قصه این است که وقتی مسلمین رفتند ، به جنگ کفار ایرانی ، البته این را هم یادتان باشد که نگوئید عرب ایران را فتح کرد ،نه! عرب و عجم و اینها یکی هستند در نظر خداوند اسلام ایران را فتح کرد.
بعد در یک جنگی که داشت قشون مسلمین به کلی شکست می خورد وقتی بود روز در مسجد ، عمر خلیفۀ دوم داشت سخنرانی می کرد خطبه ای می خواند یک مرتبه علی (ع) از پائین داد زد گفت که قشون اسلام دارد شکست می خورد ، از کجا ؟ از مدینه ، حالا نمی دانم کدام جنگ بود ، نهاوند و اینجاها … در این حدود عمر نگفت که تو از کجا می دانی ؟ تو اینجایی و نهاوند و اینها … می دانست علی از باد شکم به قول ما می گوئیم ، علی بیجا نمی گوید چیزی را واستاد ، بعد از صحبتش گفت چکار کنم ؟ از علی پرسید : چکار کنم ؟ از آن بالای منبر ، علی فرمود :”چند بار بگو الله اکبر” ، بلند! عمر گفت خوب من می گویم الله اکبر چه فایده ای دارد ؟
علی فرمود تو بگو من صدای تو را می رسانم، عمر گفت: الله اکبر ، علی هم صدا را رساند و اینها صدای عمر را شنیدند ، بعد البته روحیه شان تقویت شد و … منظور از این جنگ چه بود ؟ فتح آنجا بود ، تسلط اسلام.
وقتی حاصل شد دیگر جنگ را تعطیل کردند و دیگر جنگ تمام شد اینها جنگ را تمام کردند و آنها صدا را شنیدند و ترسیدند و کوتاه آمدند. خداوند هم در یک آیه ای می فرماید که ، قدرت الهی کار می کند. ما هم یعنی شما همه آنهایی که بطور معمول همۀ ما شنبه ها اینجا ما جلسه داریم ولی خوب خیلی ها از شهرستانها یا راههای دوری اینجا آمده اند به نیت اینکه صدای چند نفر از برادرانشان را شنیده اند آمده اند به کمکشان ، این اجر دارد. اجر بر این است که با این نیت از منزل بیائید بیرون یا از شهرستانتان بیائید بیرون ، باز یک داستانی در زمان پیغمبر وقتی پیغمبر هجرت فرمود به مدینه ، آیه ای آمد که کسانیکه هجرت نکرده اند با تو حسابی ندارند با تو مسلمان نیستند این آیه وقتی رسید به مدینه به مکه یکی از صحابۀ بزرگوار اسمها یادم نیست ، اسمها فراموش می شود پیرمردی بود خوابیده بود و اصلاً نمی توانست تکان بخورد ، این پیرمرد گفت خدایا من چکار کنم ؟بچه هایش را صدا زد و گفت همچین چیزی شده باید مهاجرت کنیم تخت روان آوردند این پیرمردی که داشت در آنجا می مرد گذاشتند روی تخت روان و بردند ، که مهاجرت کنند ، بعد رفتند در اولین منزل که پیاده شدند پیرمرد رحلت فرمود ، خوب فرزندانش متأثر شدند ، بجای خود فکر کردند که اینها هجرت نکرده اند بلند شدند آمدند اینجا و خدای نکرده آن آیه که گفت هر کی هجرت نکرده … خوب شامل اینها نشود ، رفتند به خدمت پیغمبر آن آیه نازل شد ، عبارتش غلط نخوانم یادم نیست ، فرمود خداوند هرکسی پا از منزلش بیرون بگذارد به قصد هجرت بسوی خداوند در بین راه بمیرد و یا کشته شود اجرش با خداست و شهید حساب می شود حالا به این حساب بسیاری از شماها ، ماها شهید حساب می شویم ما ، نمی خواهیم تظاهرات کنیم نمایش بدهیم یا تئاتر بازی کنیم ما اگر نمایشی هم می دهیم جلوی خداست تا فردا او بپسندد کار ما را بنابراین ما آن منظور و علاقه و هدفی که داشته ایم البته من که همانجور گفتم در مسائل اجتماعی گفته ام فقرا خودشان تصمیم بگیرند و در اینجا اول بار بود که فقرا بصورت خودجوش تصمیم مستقلی و یکنواختی گرفته اند که بر خود این تصمیم و این نیت اجر هست ، اجرش ، اجر اولیه اش محکم شدن ایمان است که موجب می شود که ایمان محکم تر شود و دشمنان در آتیه هم بیشتر بترسند برای اینکه خداوند در جای دیگر هم می فرماید :” وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴿139﴾- آل عمران ” خداوند می فرماید سستی به خرج ندهید که شما سستی به خرج ندادید ولاَ تَحْزَنُوا یعنی ننشینید گریه کنید که ای وای، تَحْزَنُوا هم نبودید فقط وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ در مورد شما …
یعنی اگر مؤمن باشید همیشه برتر هستید ، هیچ نگران نباشید وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا ، بنابراین چون منظور و هدف آنهایی که استمداد کرده اند من که گفته ام امور سیاسی به خود فقرا واگذار است و خوشحالم که تصمیم گرفته اند و تصمیم خوبی گرفته اند…
ولی برای اینکه از تصمیمتان چون آنهایی که نمی فهمند این آیه هایی را که خوانده ام تصمیم را علیه خود شما بکار نبرند ، تا همینجا منظور ما حاصل شد ولی ما جنگ نمی خواهیم ، صلح می خواهیم ، صلح منظور ماست ، صلح بهتر است بنابراین همه فقرا برادران و خواهرانی که تشریف آورده اند با این نیت شکر خدا را بجا آورند و می توانند تشریف ببرند و آزاد باشند دیگر نگران هم از هیچ جهت نباشید.وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا را یادتان نرود
وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴿139﴾- آل عمران ” حالا اگر اجازه بدهید اتاق خلوت شود آنهای دیگر که هستند بیایند.


بخش پنجم١٢ دقیقه و ٥٩ ثانیه
این آیه را که خواندم یاداشت کنید همیشه در نظرتان باشد “ وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴿139﴾- آل عمران ” حتماً معنی اش را می دانید چون بارها تکرار شده است سستی نکنید ، و محزون نباشید ، اولی دستور است در واقع دومی هم دستور است و هم نتیجۀ آن می فرماید به این جهت که اگر مؤمن باشید ، همیشه بالا هستید و وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ یه داستانی ناچارم از خودم بگویم باز .
حضرت صالح علیشاه صحبت این بود که منزل جدیدی بگیرند ، من و مرحوم حاج آقای ممتحنی و مرحوم اسکندری دنبال منزل بودیم ، تا یه منزلی پیدا شد منزلی پیدا شد پسندیدم و گفتیم هم به او که ما یک قولنامه ای می نویسیم ولی من نیستم ، ما نیستیم گفت خوب باشه ، بعد باید این سند خریده شود و تصمیم گرفته شود خدمت حضرت صالح علیشاه عرض کردم و نوشتم خوب اول اظهار محبت کردند و تشکر کردند ، بعد مرقوم فرمودند که معامله اش و سندش را تو خودت ننویس از طرف من حاج آقا ممتحنی از طرف من وکیل است و می نویسد ، بعد این گذشت تا خوب سند انجام شد تا بعداً یه وقتی که به خدمتشان رسیدم ، فرمودند که از اینکه تو زحمت کشیدی منزل را پیدا کردی بعد من گفتم تو ننویسی و یکی دیگر بنویسد گله مند نباشی و ناراحت نشوی ، بعد گفتم نخیر من چرا ناراحت باشم ، من خوشحالم که امر شما را انجام بدهم به هر نحوی باشد آنوقت امر شما این بود که من صبح تا شب بدوم و منزل خوب پیدا کنم و کردم حالا امر شما این است که در خانه راحت بنشینم و بخوابم و این با آن فرقی نمی کند هر دو امر است و انجام می شود.حالا منظور این است که یک وقت امر بر این است که تکان بخور یک وقت امر بر این است که تکان نخور هر دو اش امر الهی است ما در عبادات خیلی مواردی داریم بخصوص خانمها ، امر خدا هر جور باشد فرقی ندارد آنی که روزه می گیرد با آنی که خدا فرموده روزه نگیر این اطاعت بکند و آن اطاعت بکند مثل هم است ، ما هم در این یعنی من خودم که گفتم دخالت نمی کنم برای اینکه فکر نکنید وظیفۀ شماست ولی گفته ام فقرا تک تک خودشان یک شهروند ایرانی هستند شیعۀ ایرانی خودشان تکلیفشان را تشخیص بدهند و این خودجوش چنین کاری شد از آنور یک حدیثی داریم که کسی که صدای استغاثۀ یک مؤمنی را بشنود و جواب ندهد خیلی بد است شما حالا هر کی بودید به هر جهت استمداد کرده از شما که بیائید با هم چیز کنیم اقدامی بکنید همه تان به این حرف جواب دادید همین که جواب دادید و نیتتان خیر بود به مقصود رسیده اید. بنابراین تشریف آوردنتان آنها که به این منظور ، خوب غیر از یک عده ای که در تهران هستند و در همه مجالس می آیند آنهایی که به این منظور آمده اند همان اولی که از خانه آمده اند بیرون اجرشان با خداست ، بعد اینکه حالا ما بگوئیم مثلاً ممنون و متشکر و زحمت کشیدید ، می توانید برگردید شهرستانید نمی توانید برگردید منزلتان همنقدر ارزش دارد اطاعت این امر که اون یکی ارزش دارد که آدمی که نباید روزه بگیرد شرعاً روز بگیرد گناه دارد نه تنها ثواب ندارد بلکه گناه دارد این است که با تشکر از همه و اینکه منظور حاصل شد ما که نمی خواهیم ما که حزب سیاسی نیستیم که بخواهیم رأی و انتخابات و بخواهیم بگوئیم ما …
بریم بگوئیم تو بیا پائین من بشینم ، ما اربابمان خداوند است و خودمان هم در صندلی ای نشسته ایم که بر همه مسلطیم“و انتم الأعلاء ان کنتم مؤمنین” ، این است که به این حساب رای اینکه دنبال چیز های بعدی اش هم حاصل منطبق با خواستۀ ما باشد این است که گفته ام می توانند به همۀ این خانمها و آقایان دیگر تشریف ببرند و استراحت کنند از این زحمتی که کشیدند ، یه داستان دیگری هم هست که خوب خیلی داستانها من می گویم خودتان بعد فکر کنید در موردش علی (ع) در جنگ در همۀ جنگها شرکت می کرد و جنگها در آنجا تن به تن بود ، عمر بن عبدود بود خیلی قهرمان مشهور عرب هیچکس جرأت نمی کرد با او بجنگد یکی دو بار هم صدا زد که چه کسی می آید با من جنگ کند ، یک بار علی اجازه گرفت از پیغمبر ، پیغمبر اجازه نداد بعد از مدتی باز گفت ، فریاد زد ، علی اجازه گرفت پیغمبر اجازه نداد دفعۀ سوم شد علی اجازه گرفت پیغمبر اجازه داد و دعا کرد برایش ، این آمد به جنگ او و وقتی که بر عمر پیروز شد او را خواباند و شمشیر کشید طبق سرم آنوقت ها که گردنش را ببرد عمر یک تف انداخت بر صورت حضرت علی ، که مولوی خیلی بیشتر از ما غیرت به خرج داده و ناراحت شده است می گوید :

او خدو انداخت بر رویی که ماه

سجده آرد پیش او سجده گاه

او خدو انداخت بر روی علی

افتخار هر نبی و هر ولی

نه تنها افتخار ماست بلکه پیغمبر ما هم می گفت افتخار یک چنین مریدی دارد . و الی آخر.
علی چکار کرد ؟ شمشیرش را کشیده بود در غلاف کرد و برخاست یه خورده قدم زد و دوباره آمد ، پرسیدند : حالا یا خود او یا دیگری که چرا وقتی اینجوری بودی برخاستی ؟ گفت که : من شمشیر از برای حق می زنم بندۀ حقم نه مأمور تنم
آنوقت عصبانی شدم ، خوب طبیعی است آن نیتی که داشتم که برای خدا بود یه خورده مخدوش شد یعنی هم از او عصبانی شد و هم … به همین جهت برخاستم تا عصبانیتم تمام شود تا برای خدا باشد حالا ما هم برای خدا این کار را می کنیم و “و انتم الأعلاء ان کنتم مؤمنین”

بهمن ۲۶، ۱۳۸۷

گفتگوی حضرت آقای مجذوبعلیشاه با يك استاد ايتاليايى مسلمان


سؤال: طريقه تصوّف چيست؟

اخيراً بحثى را مطرح كرده‏اند كه در آن مى‏خواهند عرفان را در مقابل تصوّف قرار دهند. گرچه اين مطلب درست نيست، با اين‏همه طرح آن اگر به نيّت فهم و تحقيق علمى باشد، خيلى خوب است ولى چون غالباً براى سوءاستفاده سياسى است محلّ اشكال مى‏باشد. من در اين‏باره قبلاً مقالاتى نوشته‏ام كه به‏صورت كتاب كوچكى چاپ شده و مى‏توانيد به آن مراجعه كنيد ولى در اينجا به‏طور خلاصه مى‏گويم كه عرفان در لغت يعنى شناخت و به‏معناى اصطلاحى يعنى شناخت خدا. هركس به‏اندازه‏اى حتّى مختصر و كم هم كه شده از خداوند شناختى دارد. بعداً اين شناخت در طىّ مراحل زندگى بيشتر و بيشتر مى‏شود تا حدّى كه به‏جايى برسد كه او را يا به‏اندازه خودش يا از خودش بيشتر بشناسد، در اينجا مى‏گويند اين شخص عارف شده است. تصوّف عبارت است از راهى كه ما را در مسير اين عرفان به‏جلو مى‏برد. ما شناختى داريم ولى مى‏خواهيم شناختمان هرچه بيشتر بشود. اين طريقه عملى‏رسيدن به شناخت را در اسلام تصوّف خوانده‏اند و به آن عرفان عملى هم مى‏گويند. عرفان عملى همان تصوّف است. اساس تصوّف همان است كه در يكى از اشعار منسوب به مولوى بيان شده است:

ما ز قرآن مغز را برداشتيم

پوست را بهر خران بگذاشتيم

البتّه اين بدان معنا نيست كه پوست را به‏كلّى كنار بگذاريم؛ پوست لازم است باشد، زيرا صورت بايد باشد كه معنا در آن ظاهر شود ولى نبايد مثلاً بجاى مغز گردو پوست آن را خورد. در اينجا لازم است كه يك مثال عملى بزنم. مرحوم پدرم حضرت صالح‏عليشاه مى‏فرمودند كه حوض مسجد شاه در تهران در آن وقت‏ها كه آب لوله‏كشى نبود بسيار كثيف بود ولى چون مستحب است كه در هنگام وضوگرفتن از آب وضو استنشاق و مضمضه كرد، نمازگزاران وقتى وضو مى‏گرفتند از همين آب كثيف استنشاق هم مى‏كردند. درحالى كه روح اين دستور و آنچه در آن مستحب است، اين است كه مؤمن بايد بداند آبى را كه با آن وضو مى‏گيرد آنقدر تميز است كه بتواند آن را مضمضه كند. و الّا روح مستحبّ‏بودن يك دستور شرعى اين نيست كه حالت معنوى كسى را از بين ببرد بدان‏نحو كه به‏جاى اينكه احساس خوبى از انجام عمل مستحبّ براى شخص حاصل شود، احساس بدى پيدا كند. عرفان مى‏گويد اين روح را بايد شناخت. تصوّف هم طريق شناخت آن است. همه احكام و دستورات شرعى در اسلام، روحى عرفانى دارد و مشابه آنچه ما در علم حقوق به آن مى‏گوييم "روح قانون"، در اسلام مى‏گوييم: "عرفان". ما، هم به روح اسلام و هم به‏جسمش توجّه داريم. صورت و جسمش را به‏نيّت اطاعت امر انجام مى‏دهيم، يعنى چون خداوند فرموده اين‏كار را بكن و اين‏كار را نكن ما ديگر چون و چرا نمى‏كنيم و آن را انجام مى‏دهيم. مثلاً در نماز نمى‏پرسيم كه آيا اين خم و راست‏شدن و به ركوع و سجود رفتن در نماز مفيد است يا نه. چون دستور داده‏اند كه چنين بكنيد، ما هم مى‏كنيم. ولى بايد روح نماز را خودمان درك كنيم، بفهميم كه منظور از آن چيست. اين اساس تصوّف و عرفان است.

سؤال: مى‏خواستم يك سؤال را به سؤال قبل اضافه كنم كه به جواب شريف شما مربوط مى‏شود. براساس اينكه گفتيد ذات عرفان برداشت معنى از ظاهر است، آيا اين برداشت علمى است يا برداشت ذهنى يا اينكه يك حقيقت عميق‏ترى دارد؟

جواب: از هر موضوعى با وسايل و لسان خود آن موضوع برداشت مطلب مى‏كنند. مثلاً وقتى‏كه قصّاب مى‏خواهد قصّابى بكند، با ساطور و چاقوى بزرگ با جسم و لاشه گوسفند كار مى‏كند ولى همان كار را يك جرّاح با يك چاقوى خيلى نازك انجام مى‏دهد. وسايلى كه ما براى شناخت و براى استنباط عرفان داريم اوّلاً تمسّك به پيام خود كسى است كه اين امر را وضع كرده است. ثانياً پيام كسانى است كه در اين راه از ما جلوتر رفته‏اند، بعد هم ضروريّاتى كه براى بشر هست. اينكه به فرض گفته‏اند كه وضو بهتر است با آب سرد باشد، ما چنين استنباط مى‏كنيم كه در تابستان و در مناطق گرمسير مستحبّ است با آب سرد وضو بگيريم. امّا اگر مثلاً رفتيم به سيبرى در آنجا ديگر اين استنباط را نمى‏كنيم. در آنجا مى‏گوييم بد است يا كراهت دارد كه با آب سرد وضو بگيريم. استنباط ما مبتنى‏بر چند چيز است از جمله موقعيّت محل و بعد هم احساس شخصى. اگر انسان به آن درجه برسد كه روابط معنوى‏اش با خداوند محكم باشد، او مى‏تواند در دلش فكر كند كه چرا درباره نماز چنين گفته‏اند. اين استنباط مجموعه‏اش براساس حساب دودوتا چهار تا نيست بلكه تكيه بر اين رابطه محكم با خداوند دارد.

سؤال: سلسله گنابادى هم‏اكنون بيشترين پيروان را در ايران دارد، دليلش چيست؟

جواب: اوّلاً من از تعداد پيروان ساير سلاسل اطّلاع ندارم و از سلسله خودمان هم، آمار نداريم كه مشخّصاً تعداد فقرا را بدانم ولى آنچه ظاهراً پيداست همين‏طور است كه مى‏گوييد و جهت اصلى مخالفتى هم كه با ما بيش از ديگران مى‏شود و اينكه مى‏خواهند به ما اين قدر لطمه بزنند همين است، البتّه ما لطمه نمى‏خوريم، زيرا به‏قول مولوى:

اى زده بر بى‏خودان تو ذوالفقار

بر تن خود مى‏زنى آن، هوش دار

زانكه بى‏خود فانى است و آمن است

تا ابد در آمِنى او ساكن است

گر كنى تُف، سوى روى خود كنى

ور زنى بر آينه، بر خود زنى(1)

يكى از دلايل اينكه عدّه ما زياد است، اين است كه عرفان و تصوّف را در طاقچه نگذاشته‏ايم و آن را محدود به درس و بحث علمى نكرديم و آن را از سطح فهم و زندگى عملى مردم بالا نبرديم. چنان‏كه من همانى هستم كه در سى‏سال، چهل سال پيش در عدليه كار قضايى مى‏كردم. اجداد من هم در گناباد كار كشاورزى مى‏كردند. ما همه با مردم در ارتباط بوده و هستيم و مردم ما را مى‏شناسند. از اين‏رو، همان كسانى كه با ما مخالف هستند، نقاط مثبتى را هم در ما ديده‏اند كما اينكه وقتى كسانى از آنها از فضاى هياهوى سياسى بيرون مى‏آيند و درباره ما تحقيق مى‏كنند، ما را تأييد مى‏نمايند. از طرف ديگر، مردم مى‏بينند كه ما احكام شرعى را به همان‏نحوى كه شارع مقدّس دستور داده اجرا مى‏كنيم. آنها وقتى مى‏بينند كه درس ما، درس مهربانى، درس مودّت، درس يكپارچگى، درس اين نكته است كه عظمت اسلام و عظمت عرفان در اين است كه همه با هم برادر باشند، اينها همه موجب تعجّب بسيار آنها مى‏شود. آنها مى‏بينند كه به‏فرض يكى به آنها مى‏گويد كه بايد فلان‏قدر از درآمدت را به ما بدهى تا كارهاى خلاف شرعت شرعى شود، مثل اين‏كه به كسى كه ربا مى‏گيرد، مى‏گويد بيا من راه حلال‏كردنش را به تو نشان مى‏دهم. ولى او مى‏بيند كه ما با اين ظواهر و اين نيرنگ‏هاى شرعى كارى نداريم و مى‏گوييم كه مثلاً نماز خريدنى نيست ولى اگر مى‏خواهى به مستمندى كمك كنى تا او بجاى اينكه برود كار خلافى كند، به او اين پول را بده تا اين‏كار را بكند يعنى نماز براى اموات بخواند لذا ما به او پولى مى‏دهيم تا نماز بخواند. با اين‏كار، ما او را تشويق به نمازخواندن مى‏كنيم ولى نه اينكه نماز را بخريم. ولى كسى‏كه مدّعى است نماز به‏جاى ديگران به‏جا مى‏آورد و آن را مى‏فروشد، هر شخص عاقلى اگر كمى فكر كند درمى‏يابد كه نماز قابل خريد و فروش نيست.

همان‏طور كه مى‏بينيد اعمال و اعتقادات عرفا با روحيّه معنوى انسان سازگارتر است. از طرفى يك مسلمان وقتى يك عمر مطابق با مقرّرات شرعى اسلام زندگى كرد، مى‏خواهد معناى آنها را بداند. ديگران معنايش را نمى‏توانند به او بگويند. ما معنايش را به‏گونه‏اى مى‏گوييم كه او با دل و جان بفهمد. اينها از دلايل جذب مردم به ما است. بعد هم‏چون تعداد دراويش زياد مى‏شود موجب حسادت مخالفان مى‏گردد.

سؤال: با بقيّه سلسله‏هاى صوفيه و بخصوص سلسله نعمت‏اللّهيه چه ارتباطى داريد؟

جواب: ما با هيچ سلسله‏اى، ارتباط خاصّى نداريم بلكه ارتباط ما با همه افراد است. ما در جايگاهى هستيم كه در سلسله‏مان بر روى همه باز است. هر كسى بيايد قدمش روى چشمان ما است. او مهمان ما است. مهمان را هم محترم مى‏دانيم. امّا درباره ديگر سلسله‏ها، به صحّت اتّصال آنها به پيامبر(ص) مطمئن نيستيم - البتّه نمى‏گوييم كه اتّصال سلسله‏هاى ديگر مخدوش است، ولى ما به‏صحّتشان اطمينان نداريم - امّا چون به هر جهت احتمال صحّت اتّصال آنها مى‏رود، با آنها به احترام و محبّت رفتار مى‏كنيم. البتّه مگر سلاسلى كه در بطلانشان يقين وجود دارد و اصلاً احتمال به‏صحّت آنها نمى‏رود كه ما با آنها كارى نداريم ولى در هر حال ما هميشه با همه افراد جامعه در ارتباط هستيم و تماس خود را محدود يا محصور نكرده‏ايم.

سؤال: بعضى مراكز اجتماعات شما مثلاً حسينيه شريعت در قم و حسينيه سيّدالشّهداء در بروجرد در دو سال گذشته تخريب شده است، علّتش چه بود؟

جواب: اخيراً رسم شده كه مراكز اجتماعات ما را كه لااقل در صد و پنجاه سال اخير به‏نام حسينيه ساخته شده و براى برگزارى مراسم عزادارى امام‏حسين(ع) و همچنين مجالس فقرى و عرفانى وقف شده، چون در يك كشور شيعه نمى‏توانند به‏سادگى حسينيه‏ها را نابود كنند، تخريب‏كنندگانْ اسم خانقاه را بر آنها مى‏گذارند و سپس مفاسدى واهى را براى خانقاه‏ها به‏طور كلّى قائل مى‏شوند و آنگاه آنها را تخريب مى‏كنند. البتّه در طول تاريخ ممكن است در برخى خانقاه‏ها اعمال نادرستى انجام مى‏شده ولى اين امر دليلى بر تعميم اين موضوع به ساير خانقاه‏ها و نتيجتاً اقدام به‏تخريب خانقاه‏هاى ديگر نمى‏شود چنان‏كه ممكن است كسى در مسجد هم خداى نكرده فعل حرامى مرتكب شود، آيا مى‏توان اين موضوع را مستمسك قرار داد و تمام مساجد را تخريب كرد. اين نحوه نگاه‏كردن به حسينيه‏هاى اين سلسله و تخريب آنها شبيه نگاهى است كه برخى از علماى افراطى اهل سنّت به شيعه و اماكن مذهبى شيعه دارند كه اوّل شيعيان و اماكن مذهبى آنان را به‏زعم خود خارج از اسلام مى‏دانند و سپس اوصاف نادرستى را به آنها نسبت مى‏دهند و سپس تخريب مى‏كنند. تخريب حسينيه قم و بروجرد و تخريب حرم‏هاى ائمّه عليهم‏السّلام در عتبات عاليات تابع يك نوع نگرش قشرى است. داستانى هست كه تصوّر مى‏كنم راجع به ابوعلى‏سيناست. وى شبى مجبور شد در آسياب بخوابد و هوا بارانى بود. به آسيابان گفت: سردم شده، يك پوششى بياور. آسيابان گفت من كه لباسى ندارم فقط پالون خر من هست. ابن‏سينا خيلى بدش آمد و گفت نه خير، برو و حرفش را هم نزن. پالون خر را بگذار روى خر باشد. مدّتى طى شد و ابن‏سينا ديد از سرما نمى‏تواند طاقت بياورد، از اين‏رو آسيابان را صدا زد و گفت: خودش را بيار ولى اسمش را نيار، اسمش را عوض كن. اين ماجرا در مورد حسينيه‏هاى ما صادق است.

امّا وجه تسميّه خانقاه چه بوده؟ در قديم كه درويش‏ها براى زيارت بزرگان عرفان به اين طرف و آن طرف و از اين شهر به آن شهر مى‏رفتند، يا اشخاص عادى كه به‏سفر مى‏رفتند، نياز داشتند كه در جاهايى ساكن شوند. و مسافرخانه يا هتل مثل امروز در دسترس نبود لذا وقتى مثلاً جمعى از دراويش به‏ديدن شيخ ابوالحسن خرقانى در خرقان يا شيخ ابوسعيد ابى‏الخير در نيشابور مى‏رفتند، جايى نبود كه مقيم شوند. بنابراين به‏تدريج چنين شد كه عدّه‏اى خيرخواه پولى را جمع كردند و اماكنى به‏نام خانقاه ساختند كه آن جا هم محلّ ديد و بازديد عرفا با ارادتمندانشان بود و هم مريدان و افراد عادى و در راه‏ماندگان مى‏توانستند چند روزى در آنجا بيتوته كنند چنان‏كه عبارت شيخ ابوالحسن خرقانى بر سر در خانقاهش مشهور است كه: »هر كه در اين سراى درآيد، نانش دهيد و از نامش مپرسيد. چه آن كس كه به درگاه بارى‏تعالى به جان ارزد«، البتّه بر خوان بوالحسن به نان ارزد.

اصولاً تعريف خانقاه و كاربرد آن با مسجد تفاوت داشت و خانقاه هيچ رقابتى با مسجد نداشت. كلمه خانقاه به‏احتمال زياد معرّب كلمه خانگاه يا خوانگاه فارسى است كه به‏معناى منزلگاه (جايى كه در آن منزل مى‏كنند) يا سفره‏خانه و محلّ پذيرايى و اطعام است. از اين‏رو عمده موقوفات اين خانقاه‏ها، اطعام صوفيه و مستمندان و در راه‏ماندگان بوده است و معمولاً بر سر در خانقاه‏ها اين آيه قرآن را مى‏نوشتند كه يُطعمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسكيناً وَ يَتيماً وَ اَسيراً (سوره انسان، آيه 8)، يعنى به عشق خداوند به بيچاره و يتيم و اسير غذا مى‏دهند.

تدريجاً خانقاه‏ها و اسم خانقاه به‏عنوان يك مكان، موردعلاقه و توجّه مردم قرار گرفت و مى‏شود گفت كه مقدّس شد ولى وقتى مفسده‏هايى نيز در خانقاه‏هاى برخى سلاسل صوفيه پيدا شد، ديگر سعى كردند كه با اين عنوان جايى را نسازند و از اين‏رو خانقاه‏ها بيشتر به اماكنى فقط براى عبادت و تزكيه نفس و نه پذيرايى از مسافران اختصاص يافت. به‏همين دليل در طريقه نعمت‏اللّهى كم‏كم رسم تأسيس خانقاه به اسم و رويه خانقاه‏هاى سابق برافتاد و فقط اماكنى براى اجتماع دراويش و براى ديد و بازديد آنها ساخته شد. خانقاه هيچ‏گاه در مقابل مسجد نبوده ولى به‏هر حال مردم به‏دلايل مختلفى كمتر به مسجد مى‏رفتند و از اين اماكن دراويش بيشتر استقبال مى‏كردند و اين داستان مربوط به قرن‏ها پيش است و مسأله جديدى نيست. البتّه همواره شدّت و ضعف داشته است. اين بود كه به‏مخالفت با اماكن درويشى برآمدند. از طرف ديگر متولّيان خيلى از مساجد اجازه نمى‏دادند كه دراويش به آنجا بروند چنان‏كه در همين اواخر وقتى ما براى مرحوم آقاى محبوب‏عليشاه در مسجدى مجلس ختم گذاشتيم و اعلام هم كرديم، درِ مسجد را بستند و ما را راه ندادند، خوب اين جمعيّت به حسينيه خودشان رفتند. در مشهد هم همين‏طور شد. حالا به ما مى‏گويند چرا به مسجد نمى‏آييد. بايد در پاسخ گفت: چرا شما در مسجد را بستيد و نگذاشتيد كه ما بياييم؟ ما مى‏خواهيم بياييم ولى شما نمى‏گذاريد. چنان‏كه در چند دهه پيش، درويش‏ها در مساجد هم مجلس ذكر خدا داشتند براى اينكه هنوز متصدّى مزاحمى نداشت. در خود بيدخت گناباد كه مزار جدّ ما آقاى سلطان‏عليشاه در آنجا واقع است ما روزهاى ماه رمضان براى قرائت دوره قرآن به مسجد مى‏رفتيم ولى همان مسجد را اكنون غصب كرده‏اند و لذا ديگر نمى‏شود در آنجا كه مكان غصبى است، نماز خواند.

در مورد قم ماجرا از آنجا آغاز شد كه آقاى سيّداحمد شريعت شيخ مجاز دستگيرى در سلسله ما حسينيه‏اى را براى اجتماع فقرا در محلّ خانه پدر و خانه عمويشان كه مجاورش بود ساختند كه يادگار خودشان و پدرشان باشد. اين حسينيه به‏صورتى مجلّل و زيبا ساخته شد كه همانندش در قم كمتر ديده مى‏شد. براى مخالفان ما ناراحت‏كننده بود كه چنين حسينيه‏هايى از آن درويش‏ها باشد، از اين‏رو به آنجا يورش بردند و هم حسينيه و هم منزل خود آقاى شريعت را كه در مجاورت آن بود خراب كردند. ما هرچه گفتيم حسينيه به‏نام مبارك امام حسين است، روى كاشى‏هاى آن اسم خدا و پيامبر(ص) و ائمّه(ع) نوشته شده، آنها گفتند نه خير، چون روى كاشى‏ها اسم شما و اسم اقطاب قبل از شما هم آمده، بايد خراب شود. خيلى خوب، اينها را خراب كنيد ولى چرا كاشى‏هايى را كه آيات قرآنى بر آنها نوشته شده بود، خراب كرديد؟ اين درحالى است كه پاكت‏هايى را در ادارات گذاشته‏اند كه وقتى بر روى كاغذ يا روزنامه‏اى مثلاً اسم جلاله خداوند، اللَّه نوشته شده، آن را جدا كنند و در آنها بريزند كه توهينى به اسماء اللَّه نشود. ولى آنها كاشى‏ها را كه بسيارى از اسامى خداوند و آيات قرآنى، بر روى آنها نوشته شده بود، در زير پا انداختند و نابود كردند.

و امّا در مورد حسينيه بروجرد، چون اين حسينيه نزديك به مسجدى در يك كوچه است، پيش‏نماز آنجا كه مى‏ديد مراجعان به مسجد تعدادشان خيلى كم است ولى به حسينيه درويش‏ها عدّه زيادى مى‏روند، حسادت وى برانگيخته شد. بعضى‏ها معتقد به قاعده‏اى به اين مضمون هستند كه: »هركه با ما نيست بر ماست«، و براساس اين قاعده عمل مى‏كنند. امّا ما با همه هستيم و با هيچ‏كس نيستيم به اين معنى كه اصل توجّهمان فقط به خداوند است و با اين توجّه، به خدمت و شفقت به خلق خدا هم اعتقاد داريم. ولى آنها مى‏گويند بايد با ما باشيد و هركه با ما نباشد، قبولش نداريم و اصولاً نبايد باشد. ما مى‏گوييم ما شريعت را قبول داريم و به آن عمل مى‏كنيم، پس تا اين حدّ با شما هستيم، ولى آنها مى‏گويند با ما بودن اين است كه غير از ما را نپسنديد. ما مى‏گوييم كه ما با خدا عهد بسته‏ايم كه غير از خدا كسى را نپرستيم. در هر صورت اين مخالفت‏ها و تخريب حسينيه‏ها حاصل يك اختلاف تاريخى است كه از قديم بوده و به‏خصوص از زمان صفويّه تشديد شده و اكنون به‏نقطه بدى رسيده است.

سؤال: اكنون در كشورهاى غربى، اسلام به‏عنوان يك دين خشونت مشهور شده است، نظر شما به‏عنوان مرشد تصوّف در اين‏باره چيست؟

جواب: آنهايى كه اين انتقاد را مى‏كنند به‏عنوان يك انسان معمولى حق دارند - البتّه حق نه به اين معنا كه راست مى‏گويند - زيرا همه افراد مجال مطالعه اين همه كتاب را درباره اسلام ندارد از اين‏رو حكم به ظاهر مى‏كنند. وقتى فى‏المثل به او مى‏گويند مردم ايران مسلمانند، به ايران نگاه مى‏كند، مى‏گويد اگر مسلمانى اين است كه من آن را نمى‏خواهم. اين تقصير مسلمان‏ها است كه اسلام بدنام شده است نه تقصير اسلام. اسلام رعايت بينابين همه احكام را كرده است. در دين قبل از اسلام، يعنى دين مسيح، عدّه‏اى از ازدواج‏كردن منع شده‏اند. خود حضرت عيسى(ع) هم ازدواج نكرد. اگر دين اسلام اين حكم را نگفته است، براى اين است كه اگر انسان‏ها اصلاً ازدواج نكنند نسل بشر از بين مى‏رود. در جاى ديگر عيسى(ع) فرموده است: اگر بر اين طرف صورت تو سيلى زدند، طرف ديگر را بياور. ما در اسلام بنا بر قرآن مى‏گوييم: و لكُم فى القصاص حياةٌ يا اُولى الالباب، (بقره، 179) منتهى در آيه قبلش هم خداوند فرموده: فَمَن عُفِىَ له مِن اَخيه شى‏ءٌ، فَاتِّباعُ بالمعروف و أداءٌ اِليه بِاحسانٍ، اگر كسى عفو كرد برادرش را، كار خيرى انجام داده و به او احسان كرده است.

در اين دو دستور رعايت هر دو طرف شده است. چون بشر طبعاً انتقام‏جو است. اين جزء طبيعت انسان است، حيوانات هم همين‏طورند. شما اگر به نوزاد حيوانى حمله كنيد، آن هم به شما حمله مى‏كند. در قصاص، دستور به مقابله به مثل داده شده است تا به همان اندازه اذيّت‏شدن، تلافى شود. با اين حال، اسلام نه‏تنها نگفته است كه حتماً قصاص بكنيد، بلكه به‏نحوى جلوى قصاص را هم گرفته است، چنان‏كه دستور به عفو و بلكه احسان هم مى‏دهد و مى‏گويد احسان‏كنندگان را دوست دارد. اين خشونت تلقّى نمى‏شود. كسانى كه آن را خشونت اسلامى مى‏گويند، توجّه ندارند كه اسلام به‏دليل جامعيّتى كه دارا مى‏باشد تفاوت مراتب حالات روحى و معنوى اشخاص را درنظر دارد بدين‏معنا كه به افرادى كه از نظر معنوى در مراحل بالايى قرار ندارند و آن حالت عفو و احسان در برابر اذيّت ديگران را دارا نمى‏باشند دستور داده كه مى‏توانيد قصاص بكنيد ولى به‏اندازه‏اى كه برابر با آزار اذيّت‏كننده باشد و به‏كسانى هم كه در مراحل بالاترى از قوّت معنوى روحى قرار دارند دستور داده كه در برابر اذيّت ديگران، عفو و احسان كنيد. اسلام حتّى براى اينكه جلوى خشونت طبيعى انسان را بگيرد، دستور داده است كه سالى يك‏بار حاجى‏ها گوسفند قربانى كنند براى اينكه به اين اندازه خون ببينند. اسلام مى‏خواهد بين طبيعت انتقام‏جوى انسان و احسان به ديگران ايجاد اعتدال كند از اين‏رو دستور داده كه حاجى‏ها اين‏كار را بكنند، ديگران هم مستحبّ اين‏كار را بكنند.

در اين‏باره بايد ببينيم خود اسلام با ساير امور چه مى‏كند. اسلام شكار را به‏قصد گردش و تفريح منع مى‏كند و جايز نمى‏داند لذا شما اگر حيوانى را بكشيد و قصدتان صرفاً تفريح باشد، اجازه نمى‏دهد. تيراندازى و اسب‏سوارى جايز است ولى نه براى كشتن حيوانات. در مورد خوردن گوشت هم اسلام مى‏گويد بايد به‏اندازه باشد. مرحوم پدرم حضرت صالح‏عليشاه مى‏فرمودند من از وضعيّت جسمانى انسان چنين استنباط مى‏كنم كه چون خداوند از 32 دندانى كه به ما داده، چهار دندان را براى گوشت‏خوردن قرار داده، پس فقط يك هشتم غذاى ما مى‏تواند گوشت باشد، نه بيشتر.

اسلام به‏طرق مختلف آن مقدار خشونتى را كه در طبع بشر هست كنترل كرده است. لذا غلط است كه بگوييم اسلام دين خشونت است. البتّه مى‏توان گفت گروه خاصّى از مسلمان‏ها خشونت دارند ولى در خود تعاليم اسلام خشونت وجود ندارد. حتّى در مورد قصاص هم خشونت وجود ندارد، چنان‏كه بسيارى از فقها مى‏گويند اگر دو نفر با هم صاحب خون بودند مثل دو برادر و كسى پدر آنها را كشت، اين دو برادر هر دو مى‏توانند قصاص بخواهند ولى اگر يكى از برادرها قصاص خواست و ديگرى ديه خواست يا اصلاً خواست قاتل را ببخشد، نمى‏شود قاتل را قصاص كرد. هميشه جنبه ترحّم بر جنبه خشونت غلبه دارد. البتّه جنبه خشونت هست ولى به همان‏قدرى است كه بايد باشد نه بيشتر، و بايد از آن به‏نحو صحيح استفاده كرد به اين معنى مى‏توان گفت كه جنبه خشونت است كه اجازه مى‏دهد كه جرّاح بر روى بدن جرّاحى كند و به بشر خدمت كند. منتها جنبه خشونت اگر به آدم‏كشى برسد قصاص دارد.

با مقدّماتى كه گفته شد اتّهام خشونت به اسلام به نظر من درست نيست. كسانى‏كه چنين مى‏گويند بهتر است به‏عرفان در اسلام بيشتر نگاه كنند، در اين‏صورت متوجّه لطف و رحمت اسلام مى‏شوند. چون عرفان و تصوّف به‏صلح و آرامش و گذشت بيشتر توجّه دارد.

سؤال: تصوّف چگونه در جامعه مدرن جاى مى‏گيرد؟

جواب: در اين‏باره من بايد قبلاً از شما سؤالى بكنم مگر انسان‏ها نيستند كه اين جامعه را تشكيل مى‏دهند؟ چه امروزه كه اين‏قدر تعداد انسان‏ها زياد شده و چه در چند هزار سال پيش كه انسان‏ها كم بودند، مجموعه انسان‏ها جامعه را تشكيل مى‏دهند. آنچه كه در جوامع بشرى مشترك است چه جامعه امروز، چه جامعه 2000 سال پيش اين است كه انسان‏ها داراى مشتركاتى و از همه مهم‏تر داراى روحى هستند كه از يك منشأ واحد الهى سرچشمه گرفته است. من با آن انسانى كه در 2000 سال پيش زندگى مى‏كرد فرقى ندارم. هر دو انسان هستيم، زن و بچّه داريم، كار مى‏كنيم و غذا مى‏خوريم. تفاوت در نحوه بروز و ظهور افكار و رفتار آدمى است. مثلاً امروزه پيرمردها از پيرزن‏ها، مريض‏ها، پرستارى مى‏كنند تا با آرامش بميرند. ولى در قديم همواره چنين نبود چنان‏كه در بعضى جوامع برخى اشخاص، پيرمردها، پيرزن‏ها و مريض‏ها را بالاى كوه مى‏بردند و به زمين پرتابشان مى‏كردند تا بميرند، البتّه نه به‏دليل اينكه با آنها دشمنى داشتند بلكه نظرشان اين بود كه از رنج دنيا راحت بشوند. پس نحوه بروز احساسات و عواطف فرق كرده ولى خود عواطف و احساسات سر جاى خودش است. عرفان هم به اين عواطف و احساسات و هم به تربيت انسان‏ها توجّه دارد. بنابراين هم امروز كارش را مى‏كند و هم 2000 سال پيش. امروز برحسب مقتضيّات امروز و 2000 سال پيش برحسب مقتضيّات آن زمان.

سؤال: نقش عرفان در گفتگوى تمدّن‏ها چيست و نظر شما درباره عرفانى كه در ديگر اديان است، چيست؟

جواب: عرفان به آن معنا كه ما گفتيم در هر شريعتى وجود دارد حتّى در قانون و قاعده ظاهرى هم عرفانى هست. عرفان اديان الهى شبيه به هم است. البتّه عرفانى كه فرض كنيد در اسلام هست به‏قول ما كامل‏تر است ولى از همان عرفانى است كه در مسيحيّت هم وجود دارد و در يهوديّت هم هست. از مجموعه عرفان شخصى انسان‏ها، تمدّن درست مى‏شود بنابراين وقتى از گفتگوى فرهنگ‏ها يا گفتگوى تمدّن‏ها سخن مى‏گوييم، اين گفتگو بستگى به انسان‏هايى دارد كه در گفتگو هستند. منتها امروز چون همه چيز سياسى شده از هر كارى در يك جهت سياسى سوءاستفاده مى‏شود و البتّه ممكن است يك جهت سياسى هم بخواهد از آن موضوع، حسن‏استفاده را بكند. به اين جهت است كه از عرفان در گفتگوى تمدّن‏ها كمتر سخن گفته شده درحالى كه عرفا در گفتگوى تمدّن‏ها سهم اصلى دارند. در عرفان بر صلح و سازش تأكيد شده است. در قرآن خطاب به پيامبر(ص) مى‏فرمايد: اگر يكى از مشركان هم پيش تو به پناه آمدند، به آنها پناه بده تا كلام خدا را بشنوند بعد هم به سلامت آنها را به مأمن خويش برسان. وَ اِنْ اَحَدٌ مِن المُشركين استجارك فَاَجِرْهُ حتّى يَسْمَعَ كلامَ اللَّه ثمّ اَبلِغْهُ مأمَنَه )سوره 9، آيه 6). اين يعنى چه؟ يعنى اسلام كه بالاترين دشمن عقيدتى شرك است، مى‏گويد اگر مشركى هم آمد به تو پناه ببرد، پناهش بده و كلام خدا را به او بگو. در اين آيه تأكيد شده كه بايد با هم تماس بگيريم، تمدّن‏ها و فرهنگ‏ها بايد با هم تماس داشته باشند. خداوند اين‏گونه به انسان‏ها مى‏گويد كه با هم تماس بگيرند حتّى مسلمان با مشرك، البتّه بعد احتياطهايى را هم مى‏گويد بايد درنظر داشت براى اينكه مسلمانان صدمه نبينند و دشمنان فريبشان ندهند. اين احتياطها است كه اگر تمدّن‏ها واقعاً بخواهند با هم نزديك بشوند بايد به عرفان، به تصوّف متوسّل بشوند و عارفان هستند كه مى‏توانند حقيقتاً اين كار را بكنند نه سياستمداران سازمان ملل.

سؤال: در اين زمانى كه بحران اقتصادى عظيمى كلّ جهان را گرفته است، معنويّت و عرفان و تصوّف چه‏كارى، چه كمكى، مى‏تواند بكند؟

جواب: اين بحران برمى‏گردد به يك اصل كلّى كه وقتى فلان بانك اين همه ثروت و قدرت داره، در مقابلش چه مى‏توانيم بكنيم و اين‏كه اساس نظم فعلى جهان پول است كه بر همه چيز حكومت مى‏كند. ما در عرفان براى آموزش كار جمعى به فرد تعليم مى‏دهيم، به همه افراد مى‏دهيم و حاصل آن، دستور جمعى مى‏شود. در ابتدا مى‏گوييم قناعت كنيد. به‏قول سعدى: »قناعت توانگر كند مرد را« ولى از آن طرف مى‏گوييم كه كار و فعّاليّت هم بكنيد و هر كار و فعّاليّت مجازى را اگر به‏قصد اينكه به خانواده و يا به هم‏نوع راحتى و آسايش بيشترى برسانى، انجام دهى، همان كار عبادت است. بنابراين افراد را اين‏گونه تربيت مى‏كنيم. اين افراد اگر مجال پيدا كنند ديگر آن‏قدر به پول و مادّيات اهميّت نمى‏دهند، زيرا پول وسيله است نه هدف. اين‏كار وظيفه جامعه‏شناسان، روان‏شناسان، اقتصاددان‏ها نيز هست كه پول را از حالت هدف‏بودن درآورند و تبديل به وسيله كنند. اين كارى است كه ما مى‏توانيم بكنيم و مى‏كنيم امّا برنامه‏ريزى و سازمان‏دهى اقتصاد در دنيا به‏دست افرادى است كه خودشان اين‏گونه فكر نمى‏كنند و چنين نمى‏گويند و اگر هم بگويند متأسّفانه غالباً همان‏كارى را كه در اقتصاد، بد مى‏دانند، اگر خودشان دست‏رسى پيدا كردند مرتكب مى‏شوند و آن را انجام مى‏دهند. آنها مصداق آيه قرآن مى‏شوند كه مى‏فرمايد چرا چيزى را مى‏گوييد كه خودتان انجام نمى‏دهيد، نزد خداوند گناه بزرگى است كه چيزى را بگوييد و به آن عمل نكنيد: لِمَ تقولونَ ما لَمْ تَفْعَلون كَبرُ مَقْتاً عِنداللَّه اَنْ تَقولوا ما لا تفعلون (سوره صف، آيات 2 و 3). اينها به آنچه مى‏گويند اعتقاد ندارند و به آن عمل نمى‏كنند. البتّه دنياى امروز اصولاً به اعتقادات چندان اهميّت نمى‏دهد ولى اساس فعّاليّت بشر اعتقادى است كه دارد، اگر آن را درست كند، خيلى‏چيزها از جمله اقتصاد را هم مى‏توان درست كرد.

از وقتى كه براى اين گفت‏وگو گذاشتيد، متشكّرم.

من هم متشكّر هستم كه شما اين‏قدر به اسلام و عرفان و تصوّف در آن اهميّت مى‏دهيد.

پانوشتها:

***اين گفتگو در آذرماه سال 1387 انجام شده است.

1) مثنوى معنوى، تصحيح توفيق سبحانى، دفتر چهارم، ابيات 2139 - 2138 و 2141.

بهمن ۲۳، ۱۳۸۷

نمايش فيلم مستند «ايران عرفانی؛ جهان نامكشوف» در دانشگاه بركلی آمريكا

فيلم مستند «ايران عرفانی؛ جهان نامكشوف» ساخته «آريانا فرشاد» در روز 12 فوريه ماه جاری در دانشگاه بركلی به نمايش درخواهد آمد.

اين فيلم ابعاد مختلف حيات دينی ايران را به نمايش می‌گذارد و پس از نمايش اين فيلم، جلسه پرسش و پاسخ با حضور كارگردان فيلم برگزار خواهد شد.

فيلم مستند «ايران عرفانی؛ جهان نامكشوف»، برنده جايزه مخاطبان جشنواره فيلم نور در سال 2008 ميلادی است.

موضوع این فيلم مستندی درباره صورت‌های گوناگون دينداری در ايران است اين سخنرانی به ميزبانی اتحاديه دانشجويان ايرانی دانشگاه‌های آمريكا برگزار خواهد شد.

بهمن ۲۰، ۱۳۸۷

اعلام حکم معاون فرهنگی دانشگاه زنجان




حکم دادگستری در مورد اتهام تعرض معاون فرهنگی و دانشجویی دانشگاه زنجان به دختر دانشجو اعلام شد.
دادگستری استان زنجان، حسین مددی را به 30 ضربه شلاق تعزيری و 30 ضربه شلاق تعليقی و دختر دانشجوی دانشگاه زنجان را نيز به 30 ضربه شلاق تعزيری محکوم کرد.
معاون اخراج‌شده دانشگاه زنجان، از سوی دادگاه بدوی به تبعيد نیز محکوم شده بود که دادگاه تجديدنظر اين مجازات را لغو کرد.
صدور حکم متهمان پرونده دانشگاه زنجان در حالی اعلام شد که گفته می‌شود میان آن‌ها صیغه محرمیت خوانده شده بوده است.
حکم دانشجویان متحصن
در خرداد ماه امسال، فیلمی بر شبکه یوتیوب توسط برخی از دانشجویان دانشگاه زنجان قرار داده شد که به ادعای آن‌ها نشان‌دهنده درخواست خلاف اخلاق معاون دانشجویی این دانشگاه از یکی از دانشجویان دختر بود.
در این فیلم که از اتاق معاونت دانشجویی تصویربرداری شده است، معاون دانشگاه هراسناک همراه با دختر دانشجویی که مقنعه به سر ندارد، دیده می‌شود.
گزارش‌ها نشان می‌داد که دختر دانشجو پیش از ورود سایر دانشجویان به اتاق، صدای استاد را ضبط کرده و گویا برنامه غافلگیری استاد از قبل میان دانشجویان هماهنگ شده بوده است.
تعداد زیادی از دانشجویان نیز در واکنش به تعرض به دختر دانشجو، چهار روز در دانشگاه تحصن کردند و خواستار استعفای وزیر علوم و رییس دانشگاه شدند که با معذرت خواهی رسمی رییس دانشگاه زنجان، این تحصن به‌ پایان رسید.
دادگستری زنجان در حکمی که به ‌تازگی صادر کرد، اعلام کرده است که برای هشت نفر از افرادی که در تشکيل تجمع، اعتصاب و برهم زدن آرامش دانشگاه دخالت داشتند، کيفرخواست صادر شده و پرونده به دادگاه انقلاب زنجان ارجاع شده است.
بر اساس اعلام دادگستری زنجان، هفت نفر در ابتدا بازداشت و پس از طی مراحل مقدماتی با صدور و تودیع وثیقه آزاد شده‌اند.
پیش‌تر دادستان زنجان ادعا کرده بود که دانشجویان معترض دانشگاه زنجان دستگیر نشده و بازداشت‌شدگان، افرادی خارج از دانشگاه بوده‌اند.
اما با تعدادی از دانشجویان به بهانه این‌که آبروی دانشگاه و کشور را به بازی گرفته و آب به آسیاب دشمنان انقلاب ریخته و اشاعه فحشا کرده‌اند، برخورد شد.
واکنش‌ها به حادثه دانشگاه زنجان
بازتاب حادثه دانشگاه زنجان به حدی بود که برخی مراجع تقلید چون آیت‌ا‌لله بیات زنجانی نیز آن را یک مصیبت خواند و تاکید کرده بود که پرده‌پوشی این اتفاق، تجاوز به حریم ملت است.
اما وزیر علوم به‌جای برخورد با عاملان این رخداد، اقدام دانشجویان در تصویربرداری و انتشار فیلم را «غیر اخلاقی» دانسته بود.
مدیر روابط عمومی دانشگاه زنجان نیز گفته بود که «معاون سابق دانشجویی دانشگاه زنجان هیچ عمل خلاف شرعی مرتکب نشده است»، بلکه عملی که صورت گرفته «عمل خلاف شأن و منزلت مقام استادی و جایگاه معاونت دانشجویی و فرهنگی» بوده است.

بهمن ۱۶، ۱۳۸۷

وظیفه سنگین نیروی انتظامی

به گزارشهای رسیده ، اخیراً نیروی انتظامی جمهوری اسلامی طی بخشنامه ای به کلانتریهای سراسر کشور ابلاغ کرده تا نسبت به جمع آوری آمار اقلیتهای مذهبی و پیروان فرق و مذاهب مختلف در حوزه انتظامی خود اقدام نمایند .
به گزارش خبرنگاران سایت مجذوبان نور از نقاط مختلف ایران ، کلانتریها و یگانهای انتظامی ، مفاد این بخشنامه را به دراویش و پیروان سلسله نعمت اللهی گنابادی نیز تعمیم داده و در بعضی از شهرها ، تنی چند از دراویش رابه واحدهای اطلاعات کلانتریها به صورت شفاهی احضار و از آنها خواسته شده تا زمان و مکان برگزاری مجالس درویشی و آمار دراویش و شرکت کنندگان در این مجالس را به آنها اعلام نمایند .
این در حالی است که بنابر نظر کارشناسان حقوقی سایت مجذوبان نور ،اولا: این اقدام نیروی انتظامی تفتیش عقیده و تعرض به حقوق و آزادیهای مشروع شهروندان محسوب شده و بر اساس اصل 23 قانون اساسی ایران به شدت منع گردیده و مفاد این بخشنامه خلاف قانون اساسی بوده و صادر کنندگان آن در نیروی انتظامی جمهوری اسلامی باید مورد پیگرد قانونی قرار گیرند. ثانیا: این بخشنامه نسبت به دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی قابل تعمیم و اجرا نیست چرا که دراویش مسلمان بوده و در زمره اقلیتهای مذهبی و فرق و مذاهب غیراسلامی به شمار نمی روند.
ثالثا: نیروی انتظامی موظف به ابلاغ کتبی مفاد بخشنامه به مراکز تجمع دراویش در کشور می باشد که پس از ابلاغ ، موضوع مورد بررسی حقوقی قرار گرفته وکتبا پاسخ قانونی داده خواهد شدو احضار شفاهی دراویش چه با اخلاق حسنه!! و چه با تهدید و ارعاب ، وجاهتی ندارد.
در نتیجه برای احترام به قانون اساسی و به جهت عدم شمول بخشنامه مزبور به دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی و غیرقانونی بودن این بخشنامه و ممانعت از تعرضات بیشتر به حقوق حقه دراویش باید از ارائه هرگونه آمار خودداری شود و دراویش به صورت فردی و جمعی با نامه وشکایت به رئیس قوه قضاییه و ریاست مجلس ومقامات عالیرتبه نظام مراتب اعتراض خود را اعلام نمایند